محمد ابراهيمى وركيانى
90
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
درحالىكه دايىهاى تو گرسنه و برهنهاند ؟ بهخدا قسم اگر دربارهء دايىهاى ابوجهل تصميمى چنين مىگرفتى و از او براى اجراى آن دعوت مىكردى ، تسليم نمىشد ! زهير كه نوهء دخترى عبدالمطلب و فرزند عائكه بود ، اظهار داشت كه از من بهتنهايى كارى ساخته نيست . هشام گفت : من با تو هستم . او پاسخ داد : باز هم كافى نيست و به فرد سومى نيازمنديم . هشام ، ابوالبخترى را نيز با خود همراه ساخت و آنها شبانگاه در حُجّون جمع شدند و عهد بستند كه براى نقض پيمان قيام كنند . آنها فرداى آن روز به مسجدالحرام آمده ، در جمع رجال قريش شركت نمودند . زهير ابتدا سخن آغاز كرد و گفت : اين پيمان و نامه ظالمانه را پاره كنيد و اين لكه ننگ را از دامن خود پاك نماييد ؛ زيرا وضع دلخراش بنىهاشم همگان را ناراحت ساخته است . ابوجهل مخالفت نمود ، ولى همفكران زهير از گوشههاى مجلس يكى پس از ديگرى سخن گفتند و پيشنهاد زهير را تأييد نمودند . سرانجام اين پيمان نقض شد ، ولى هنگامى كه خواستند قرارداد را پاره كنند ، متوجه شدند كه موريانه همهء مواد پيمان را خورده و جز كلمهء « بسمك اللهم » چيزى باقى نمانده است . ابنهشام مىنويسد : بعضى از علماى تاريخ آوردهاند كه قبل از قيام زهير و همراهانش ، پيامبراكرم نابودى محتواى نامه به وسيله موريانه را با عمويش ابوطالب مطرح ساخت و ابوطالب در جمع رجال قريش اعلان داشت كه نامه را بياوريد و اگر سخن محمد ( ص ) راست بود ، دست از لجاجت برداريد و با ما ستيز نكنيد و اگر خبر او دروغ بود ، او را در اختيار شما قرار خواهيم داد . مردان قريش گفتند ما با اين پيشنهاد موافقيم ، ولى هنگامى كه صدق گفتار پيامبر بر ايشان ثابت شد ، باز هم از مخالفت دست برنداشته و حاضر به نقض پيماننامه نبودند ، تا اينكه قيامِ جمعى زهير و يارانش آنها را براى اين معنا متقاعد ساخت و بهگفته يعقوبى همين خبر غيبى پيامبر بود كه مخالفان پيمانِ محاصره را به قيام واداشته است . « 1 » نقض اين پيمان بهگفتهء مسعودى در سال دهم بعثت رخ داده است . « 2 »
--> ( 1 ) . ابنهشام ، السيرة النبويه ، ج 2 ، ص 17 . نيز بنگريد به : ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 389 . ( 2 ) . مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 1 ، ص 642 .